سفارش تبلیغ
صبا ویژن

sienceworld
 
قالب وبلاگ

سلام به تمامی دوستان عزیز و بازدیدکنندگان محترم , امیدوارم از وبلاگ من خوشتون بیاد و کمال استفاده را ببرید.

امیدوارم با گذاشتن نظرات خود در بهتر شدن وبلاگ به من کمک کنید.

با تشکر... گل تقدیم شما


[ یادداشت ثابت - چهارشنبه 91/6/16 ] [ 3:18 عصر ] [ arianam ] [ نظر ]
بهار شاخه شاخه زمستان را پشت سر گذاشت،پله پله به ملاقات ما آمد و کوچه کوچه روشنی پراکند.
بهار آمد و قندی که در دل اسفند آب شده بود را به طربناکی شفافی که در ریشه ی گیاهان جریان داشت پیوند زد،سکون و سکوت زمستانی کوچ کرد،حالا زلالی در سر شاخه های درختان قدم می زند.
بهار آمد با بنفشه هایی که به قول شاعران تمام وطنشان جعبه ای چوبی در کنار پیاده روهایی است که موتورسواران از آن می گذرند.
بهار آمد با پرندگانی که تا دیوار نه چندان بلند حیاطمان پایین آمده و گاه پیشاپیش رهگذران دانه برمی چینند از کوچه هایی که عابرانی قدیمی دارد.
بهار آمده است،این را جیب های دوخته شده ی کت های نوی کودکان و پیراهن تازه اتو شده پدران و تبسم طربناک دخترانی می گوید که سرمای زمستان را در اجاق پدریشان فراموش کرده اند.
فصل بهار آمد و لبخند زد درخت
خود را به آب و آینه پیوند زد درخت
بهار سرشارتر از همیشه زمستان را طی کرد و در مویرگ های حیات جریان یافت.سرمای دی در آفتاب نورسته ی فروردین ذره ذره آب می شود.
و این است افسانه ی بهار و فرا رسیدنش

[ جمعه 92/1/9 ] [ 2:33 عصر ] [ arianam ] [ نظر ]
بی سوادان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند ، بلکه کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دور بریزند و دوباره بیاموزند … الوین تافلر
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
نعره هیچ شیری خانه چوبی مرا خراب نمی کند، من از سکوت موریانه ها می ترسم.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به شخصیت خود….. بیشتر از آبرویتان اهمیت دهید.. زیرا شخصیت شما… جوهر وجود شماست.. و آبرویتان… تصورات دیگران نسبت به شما است
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
باران که میبارد همه پرندها به دنبال سر پناهند اماعقاب برای اجتناب از خیس شدن بالاتراز ابرهاپرواز میکند این دیدگاه است که تفاوت را خلق میکند…
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
گورستان ها پر از افرادی است که روزی گمان می کردن که . . . چرخ دنیا بدون آنها نمی چرخد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یک شمع روشن می تواند هزاران شمع خاموش را روشن کند و ذره ای از نورش کاسته نشود …
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مشکل فکر های بسته این است که دهانشان پیوسته باز است . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
روزی برای بعضی آدم ها تنها یک خاطره خواهید بود… تلاش کنید که لااقل خاطره ای خوش باشید…
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تنها دو گروه نمى توانند افکار خود را عوض کنند: دیوانگان تیمارستان و مردگان گورستان. “وین دایر”
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کـــــــــــم بــاش از کم بودنت نتــــــــرس اونی که اگـه کم باشی ولــــــــت میکنه، همونه که اگه زیـــاد باشی حیفو میلت میکنه. . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یک درخت هرچقدر هم که بزرگ باشد با یک دانه آغاز میشود,طولانی ترین سفرها با اولین قدم. (لائوتسه) 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
انســـــــــانهاى بــــــزرگ ،دو دل دارنــــــــد ؛دلـــــى که درد مى کشـــــــــــد و پنهـــــــــــــــان است و دلـــــــــــــــى که میخندد و آشکـــــــــــــــار است.
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
در مسابقه بین شیر و آهو، بسیاری از آهوها برنده می شوند. چون شیر برای غذا می دود و آهو برای زندگی. پس: ” هدف مهم تر از نیاز است “
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
زمانی خاطره هایتان از امیدهایتان قوی تر شدند ، روزگار افولتان در راه است . . . 
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برخی آدمها به یک دلیل از مسیر زندگی ما می گذرند به ما درسهایی بیاموزند که اگر می ماندند هرگز یاد نمی گرفتیم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر میخواهی دروغی نشنوی ، اصراری برای شنیدن حقیقت مکن . . .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
آدم ها مثل عکس ها می مونند: زیاد بزرگشون کنی ، کیفیتشون میاد پایین!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
کسانی که پشت سرتان حرف می زنند ، دقیقا به همانجا تعلق دارند، پشت سرتان!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چارلی چاپلین میگوید:پس از سالها فقر به ثروت و شهرت رسیدم و در کهنسالی اموختم با پول میشود خانه خرید ولی اشیانه نه! رختخواب خرید ولی خواب نه! /ساعت خرید ولی زمان نه! /مقام خرید ولی احترام نه/کتاب خرید ولی دانش نه! ادم میشه خرید ولی دل نه! /اما افسوس دیر فهمیدم!!!!!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
وقتی به یکی زیادی تو زندگیت اهمیت بدی ؛ اهمیتتو تو زندگیش از دست میدی … . به همین راحتی …

 * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به اندازه ی باورهای هر کسی ؛ با او حرف بزن …. بیشتر که بگویی ، تو را احمق فرض خواهد کرد …!!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر موفق شدید به کسی خیانت کنید،آن شخص را احمق فرض نکنید. بلکه بدانید او خیلی بیشتر از انچه لیاقت داشته اید به شما اعتماد کرده است..
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چه دوستم داشته باشی و چه ازمن متنفر باشی در هر صورت بهم لطف میکنی چون اگه دوستم داشته باشی تو قلبت هستم و اگه ازم متنفر باشی تو ذهنتم (شکسپیر)

[ جمعه 92/1/9 ] [ 2:29 عصر ] [ arianam ] [ نظر ]

زمستان کوله بارش را می بندد و زمین لباس عروس سفیدش را از تن در می آورد.

هر گامی که زمستان بر می دارد پشت سرش آدم برفی های چاق شروع به آب شدن می کنند و جای خود را به سبزه های نوجوان و شاد بهاری می بخشند.

صدای شادی رود،حنجره ی طبیعت را به صدا در می آورد و چشمان گریان آسمان از دور شدن زمستان قطره ای از اشک بلورین خود را بر روی شاخه های پرمهر درخت کوهستان پبر می اندازد و از شدت ناراحتی شروع به گریه ای ناپایدار می کند.

و گل های نوزاد صورتی رنگ کوچک زیر سایه ی مادران بلند قدشان می روند و با خیال آسوده می خوابند.

خرس قهوه ای رنگ غار تنها از خواب چند روزه ی خویش برمی خیزد و با شادی روبه جنگل که از دور به شکل یاقوتی سبز می درخشد،روانه شده و فرا رسیدن سال نو را به دوستان خود تبریک می گوید.و این است افسانه ی بهار و فرا رسیدنش.


[ یکشنبه 91/12/27 ] [ 11:40 عصر ] [ arianam ] [ نظر ]
پیرزنی در خواب , خدا رو دید و به او گفت :
"خدایا من خیلی تنهام . آیا مهمان خانه من می شوی ؟ "
خدا قبول کرد و به او گفت که فردا به دیدنش خواهد رفت .
پیرزن از خواب بیدار شد با عجله شروع به جارو کردن خانه کرد.
رفت و چند نان تازه خرید و خوشمزه ترین غذایی که بلد بود پخت.
سپس نشست و منتظر ماند.
چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد .
پیر زن با عجله به طرف در رفت آن را باز کرد پیر مرد فقیری بود .
پیرمرد از او خواست تا به او غذا بدهد
پیر زن با عصبانیت سر فقیر داد زد و در را بست.
نیم ساعت بعد باز در خانه به صدا در آمد. پیر زن دوباره در را باز کرد.
این بار کودکی که از سرما می لرزید از او خواست تا از سرما پناهش دهد .
پیر زن با ناراحتی در را بست و غرغر کنان به خانه بر گشت
نزدیک غروب بار دیگر در خانه به صدا در آمد .
این بار نیز پیرزن فقیری پشت در بود. زن از او کمی پول خواست تا برای کودکان گرسنه اش غذا بخرد .
پیر زن که خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد پیر زن را دور کرد.
شب شد ولی خدا نیامد پیرزن نا امید شد و رفت که بخوابد و در خواب بار دیگر خدا را دید .
پیرزن با ناراحتی گفت:
"خدایا مگر تو قول نداده بودی که امروز به دیدنم خواهی اومد ؟"
خدا جواب داد :
" بله من سه بار آمدم و تو هر سه بار در را به رویم بستی "
همه شب نماز خواندن،همه روز روزه رفتن
همه ساله از پی حج سفر حجاز کردن
زمدینه تا به کعبه سر وپا برهنه رفتن
دو لب از برای لبیک به گفته باز کردن
شب جمعه ها نخفتن، به خدای راز گفتن
ز وجود بی نیازش طلب نیاز کردن
به مساجد و معابد همه اعتکاف کردن
ز ملاهی و مناهی همه احتراز کردن
به حضور قلب ذکر خفی و جلی گرفتن
طلب گشایش کار ز کارساز کردن
پی طاعت الهی به زمین جبین نهادن
گه و گه به آسمان ها سر خود فراز کردن
به مبانی طریقت به خلوص راه رفتن
ز مبادی حقیقت گذر از مجاز کردن
به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد
که دل شکسته ای را به سرور شاد کردن
به خدا قسم که کس را ثمر آنقدر نبخشد
که به روی ناامیدی در بسته باز کردن
"شیخ بهایی

[ پنج شنبه 91/12/17 ] [ 2:29 عصر ] [ arianam ] [ نظر ]
   1   2      >
.: Weblog Themes By SibTheme :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
آرشیو مطالب
امکانات وب


بازدید امروز: 1
بازدید دیروز: 0
کل بازدیدها: 2874